شهریاردان بیر شعر

 
   




 

اي صفاسين اونودمايان قافقاز
گلميشم ذوق آلام مراقيندان
               غيرتي جوشغون اولمايان نه بيلير                  
کي نه لر چکميشم فراقيندان
اوخوروق بيز سيزين ترانه لري
يادگار عمرلردن ايللردن
باکينين سوز-سويي حکايه لري
دوشمز ايللر دويونجا ديللردن
سازيمين غملي سيملرينده منيم
باکي نين باشقا بير ترانه سي وار
سينه مين دار خرابه سينده درين
بو جواهرلرين خزانه سي وار
سن کيمي قارداش اوز قارينداشيني
آتماييب اوزگه کيمسه توتماياجاق

قوجا تبريزده يوزمين ايل کچسه
باکي قارداشلارين اونوتماياجاق
گلميشيک دوغما يوردوموز باکيا
قوي بو تاريخده افتخار اولسون
شهريارداندا بو افقلرده
بو سينيق نغمه يادگار اولسون

 شهریار

شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت بر کلیه شیعیان جهان تسلیت باد

 

خورشید دین می‏تابد از خاک خراسان

ظلمت گریزان است و خفاشان هراسان

ایران به اقیانوس عرفان تو وصل است

ما رافقط گنج تولای تو اصل است

ایران ما مدیون لطف بی‏حد توست

این جلوه‏های جاودان از مرقد توست

جبرییل می‏ساید جبین بر آستانت

ملک سلیمان گوشه‏ای از آستانت

ماه جماران انعکاسی از جمالت

مشتی عطا بگرفته از گنج کمالت

مشهد ز تو، شهر قم از معصومه روشن

لطف شما بر هم‏زنِ نیرنگ دشمن

بنیان دین، بی مهرتان سست و خراب است

عالم جدا از عشقتان خواب و سراب است

امام رضا

همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

 

 

نوحه از استاد سلیم موذن زاده

یک مداحی کامل دیگر از سلیم موذن زاده به نام عبرت نامه

 داونلود از رپید شیر

یک زنگ آهنگ برای موبایل از سلیم موذن زاده

داونلود    ۷۰۰ کیلو بایت مدت ۴۴ ثانیه

اینم چندتا مداحی دیگر از سلیم:

دانلود های مستقیم مداحی از استاد سلیم موذن زاده

زینب زینب (موذن زاده)                            تشنه گوربانیم بالا (موذن زاده)

شیعه آل علی (موذن زاده)                      شیرین دیل سون گولوم (موذن زاده)

خداحافظ ای آنام (موذن زاده)                    ریز خوار خانه کرامت (موذن زاده)

بو فعلو انفعال (موذن زاده)


بناى قلعه بابک يا جمهور با عکس های جدید


قلعه بابک

مرکب از قلعه و قصر مى‌باشد که بر فراز قله کوهستان بالغ بر ۲۳۰۰ تا ۳۶۰۰ متر بلندتر از سطح دريا، اطراف اين قلعه را از هر طرف دره‌هاى عميقى با ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر عمق فرا گرفته است.

قلعه بابک

اين قلعه که به نامهاى قلعه جمهور و قلعه بذ معروف است در سه کيلومترى جنوب غربى شهر کليبر و بر بلندترين قله کوهستان بنا گرديده است. جنگلهاى طبيعى دره‌هاى اين کوهستان به زيبايى و شکوه اين قلعه مى‌افزايد. تنها راه رسيده به قلعه راه بز رويى است که چندين متر طول دارد.

قلعه بابک
بناى اين قلعه در ستيغ سرفراز قله بصورت پله پله با مصالح سنگ لاشه و نيم تراش در دو يا سه طبقه ايجاد گرديده است با عنايت به بافت‌هاى حفاريهاى آقاى کامبخش فرد داده‌هايى از قرون سه تا ۶ ه.ق. بدست آمده است.

 37777126844681288961.jpg 70340399109709560357.jpg

75756519328089061723.jpg 72976143612489300655.jpg

53115691855094608267.jpg

مزار شهدای سوم شهریور 1320 در دفاع از تجاوز روسیه به ایران در کنار رود ارس در شهرستان جلفا-- روزز جل

 مزار شهدای سوم شهریور 1320 در کنار رود ارس

در گذر از شهر مرزي جلفا و در کنار رود ارس در خروجي شرقي شهر جلفا پل بزگ آهني  قطار رويي به چشم ميخورد که در کنار اين پل مزار سه شهيد نيز به چشم ميخورد.

شهيدان «ملک محمدي»، «محمد راثي» و «عبدالله شهرياري» مقابل ارتش روسيه ايستادند و درس مقاومت و ميهن دوستي به تمام جوانان و مردم ايران دادند.همچنين از مزار اين شهيدان والا مقام به عنوان اولين نقطه مقاومت کشور در مقابل متفقين ياد ميشود

بر روي سنگ مزار اين سه شهيد گرانقدر آمده است:

 «هرچند آغشته شد به خون پيرهن ما / شد جامه سربازي ما هم کفن ما

 شاديم ز جانبازي خود در دل خاک / پاينده و جاويد بماند وطن ما»

 و اين شعر بيش از هر سخن ديگري نشانه علاقه اي ايست که در دل تک تک مردم کشور براي اعتلا و حفظ ميهن اسلامي از گزند بيگانگان وجود دارد و ما ميراث دار چنين فرهنگي هستيم.

سه شهيد والامقام سال هاست در کنار پل آهني رود ارس خفته اند. شهريور 1320 هنگامي متفقين تصميم به اشغال ايران مي گيرند اين سه مرزبان غيور وظيفه پاسداري از مرزهاي شمالي ايران را بر عهده داشته اند، پس از آن که ارتش روس ها براي ورود به خاک ايران به پل فلزي جلفا-نخجوان که عملاً تنها و بهترين محل عبور از رود پرخروش ارس در اين ناحيه است نزديک مي شوند مقاومت دو روزه اين سه دلاور آغاز مي گردد.

اين مرزبانان غيور و شجاع مرزهاي ايران با اشراف به پل، دو روز تمام لشکر تا بن دندان مسلح روس را زمين گير مي کنند.

پل آهنی شهر جلفا

روس ها نيز که چاره اي جز عبور از همين پل نداشته اند نمي توانستند با توپخانه سنگين به حمله بپردازند و در نهايت نيز با شهادت «ژاندارم شهيد سرجوخه ملک محمدي»، «شهيد سيد محمد راثي هاشمي» و شهيد عبدالله شهرياري» است که مي توانند وارد خاک ايران شوند.

مقاومت شجاعانه اين سه سرباز خاک ايران چنان تاثيري بر ارتش متجاوز شوروي مي گذارد که پيکر پاک آنان در همان محل مقاومت شان با احترام به خاک سپرده مي شود و امروزه نشانه ديگري از غيرت و شجاعت جوانان ايران اسلامي است.

بر روي سنگ آرامگاه هر سه شهيد نوشته شده است «آرامگاه ژاندارم شهيد، ... که در شهريور ماه 1320 در راه انجام وظيفه در مقابل مهاجمين ايستادگي و به شهادت رسيده است».
 

ما نیز با همنظری دوستان در دیگر وبلاگ های معتبر شهرستان جلفا ومردم شهرستان جلفا

به یاد شهدای سوم شهریور ۱۳۲۰ در ساحل رود ارس

 سوم  شهریور هر سال  را  با  نام  روز جلفا

به گردشگران عزیز در آراز اولکه سی معرفی میکنیم

 

 

آذربایجانین خالق ماحنیلاری

آذربایجان ماحنیلاری

سلام عرض ائدیرم آراز اولکسی وبلاگینین همیشگی یولداشلارینا

بوگون ایستیرم آذربایجان ماحنیلارینان سیزین خدمتوزده اولام

اینشاالله بگنمیش اولارسیز

۱- آذربایجانی تصنیف دانلود download   

۲-آتالار اوچئن اوخوماق دانلود Download

۳- کندیمیزده توی اولاندا ماحنیسی دانلود Download

۴- ساخلایانیم وارـ موغام ماحنیسی دانلود Download

۵- دونیایا اوخونان ماحنی دانلود Download

۶- آنالار ماحنیسی  دانلود Download

۷- آرزو ماحنیسی (ودود موذن زاده دن) دانلود Download

آذربایجانی

آرتیق بیزدن سونرادان  آذربایجانین اصیل ماحنیلاریندان گوزلین

زندگی نامه سید ابولقاسم نباتی

دیوان اشعار ترکی حکیم سیدابوالقاسم نباتی

سید ابولقاسم  متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی ( ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت . نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی  بسیار گفته است .)

ادامه نوشته

سیدعمادالدین نسیمی

 سیدعمادالدین نسیمی، شاعر و متفکّر حروفی در قرن هفتم هجری بود. وی به ترکی و فارسی و عربی شعر سروده‌است. ولی دیوان عربی او در طول زمان مفقود شده است. سازمان بین‌الملی یونسکو به خاطر کوششهای وی در اشعار انسانی و صلح جهانی در سال ۱۹۷۳ این سال را سال نسیمی اعلام کرد.

 نسیمی

تولد : ۷۴۷ هجری قمری

وفات : ۷۹۶ هجری قمری(حلب شام)

 با توجه به اینکه از جزییات زندگی نسیمی اطلاعات کمی در دست می باشد لذا در مورد محل تولد او موارد مختلفی بیان می گردد. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز می دانند .البته تولد او در آذربایجان مسجل است و عده ای بسیاری از علما اورا متولد شهر اورمیه آذربایجان میدانند.

دیوان نسیمی حاوی قالبهای متنوع شعری از قبیل غزل، قصیده، رباعی اکثرا به زبان ترکی است. به علت تأثیری که طریقت حروفی به دیگر عقاید عرفانی داشته، بسیاری از شعرهای بکتاشی و علوی به نسیمی نسبت داده شده است.

نسیمی

مجسمه نسیمی در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان

نمونه‌ای از شعر نسیمی بیت زیر است:

منده سیغار ایکی جهان من بو جهانه سیغمازام
گوهر لامکان منم کون و مکانه سیغمازام


هر چند دو جهان در وجود من گنجیده، من در این دنیا جای نمگیرم
من گوهر لامکان هستم که به کائنات و مکانها نمی گنجم

بیت بالا نمونه بارزی از سبک عرفانی نسیمی و عقاید حروفیه است. در این بیت شاعر به دنیای مادی و متقابل آن یعنی جهان معنوی اشاره می‌کند و اینکه انسان حاصل از اتحاد این دو جهان است. بنابر این انسان از لحاظ روحانی از همان عنصر روحانی پروردگار خویش مایه دارد. لغت لامکان در اصطلاح عرفا معنی خدای را دارد. بنا به اعتقادات نسیمی هرچند انسان قادر به درک پروردگار نیست ولی بایستی در شناخت او کوشش نماید. او شناخت نسبی را از طریق خودشناسی ممکن می‌داند.

در سال ۱۴۱۷ میلادی و در شهر شام بر سر پایبندی به عقایدش زنده زنده پوست بدنش کنده شده و سپس بدن مبارک این شاعر و فیلسوف آذربایجان تکه تکه شده تا درس عبرتی برای شاگردان و همفکرانش شود.

 ای بلبل قدسی نه گرفتار قفسسن

 سیندیر قفسی تازه گلستان طلب ایله

"ای بلبل قدسی برای چه گرفتار قفسی

 بشکن قفس را و گلستان تازه ای خواه

" زاهدین بیر بارماغین کسسن دونر حق دن کئچر

گور بو میسکین عاشیقی سربا سویورلار آغلاماز


اگر انگشت یک زاهد بریده شود، توبه کرده و از حق میگذرد 

 اما این عاشق مسکین را ببین که پوستش از سر تا به پا کنده شده ولی دم نمیزند.

 

منبع : ویکیپدیا ( دانشنامه آزاد)

زیارتگاه سیده نرگس خانوم در روستای لیوارجان

زیارتگاه سید نرگس خانوم

سلام خدمت همه ی همراهان همیشگی وبلاگ آرازاولکسی

دوستان خوب امروز قصد دارم یک مکان مقدسی رو که زیاد شناخته شده نیست رو بصورت تصویری براتون معرفی کنم

زیارتگاه سید نرگس خانوم

این مکانی رو که میبینید به زیارتگاه (یا پیر ) سیده نرگس خانم مشهور هست

البته بنده اطلاعات زیادی راجع به این مکان و صاحبش در دست ندارم

زیارتگاه سید نرگس خانوم

ولی آنقدر میدانم که افراد زیادی برای سیده نرگس خانم نذر کرده اند و حاجت خود را از خداوند بزرگ و به واسطه ی این بانوی قدیس گرفته اند

زیارتگاه سید نرگس خانوم

این زیارتگاه در یکی از قبرستان های اطراف روستای لیوارجان و به سمت روستای زاویه واقع شده است

و طبیعت اطراف زیارتگاه سیده نرگس خانم هم مثال زدنی هست

و در ایام محرم در کنار این زیارتگاه مراسم شبیه خوانی و سینه زنی انجام می گیره

زیارتگاه سید نرگس خانوم

در مورد مشکلات عمده ی این زیارتگاه میشه خراب شدن دیوارهای بیرونی و سقف این مکان و تخریب و نامناسب بودن وضعیت درونی آن را مطرح کرد که هر آن کسی که در امر بازسازی این بنا قدمی بردارد مطمئنا اجر خود را از خدا خواهد گرفت

آذربایجانین بویوک و دیرلی شاعیری اوستاد علی آقا واحید Aliaga vahid

کونول وفاسیز اولان نازلی یاره یالوارما ،

نه اعتبار اونا ؟ بی اعتباره یالوارما !

داریخما یاخشی – یامان روزگاریمیز کئچه جک ،

بو بئش گون عومره گوره روزگارا یالوارما !


سنین ده بیر گون اولار نوبهارین ، ای بولبول ،

بو ذوق سوز ، بو صفا سیز بهاره یالوارما.

فقیره ، عاجزه ، مظلومه احترام ائیله ،

عدویه ، قان ایچنه ، ظولمکاره یالوارما !

وطن یولوندا اولوم مرد اوچون سعادت دیر،

حیات اوچون فله یئ – کج مداره یالوارما !

 

Click here to enlarge

شرح اجمالي در احوالشاعر بزرگ آذربايجان (( علي آقا واحد))

نام : علي آقا
نام خانوادگي : اسكندر اوف
تخلص : واحد

تاريخ و محل تولد : 1895 ميلادي – روستاي ماساچير در حومه باكو
تاريخ و محل وفات : 1965ميلادي - شهر باكو


علي آقا در يك خانواده روستائي زاده شد . بعد از چند سالتحصيل ، مدرسه را ترك كرده و در شهر باكو براي امرار معاش به بقالي و سپس نجاري وخراطي مشغول شد . بدليل استعداد و شوقي كه به ادبيات داشت ، روزنامه ها و نشرياتمختلفي را كه در باكو چاپ و منتشر مي شدند مطالعه مي كرد . اشعاري را كه سروده بودبراي دوستانش مي خواند . و بر اثر تشويق همين دوستان ، مدتي را در نزد شاعر بزرگباكو ، عبدلخالق يوسف به فراگيري فنون شعر پرداخت . در جلسات ادبي كه در منزل استادش برگزار مي شد شركت ميكرد و از محضر ادبا و شعرائي چون آقا داداش منيري وصمد منصوري وعبدالخالق بهره مي جست . و اشعار خودرا نيز در همين مجالس عرضه ميكرد . تخلس واحد را نيز در همين مجلس ادبي به او دادند . واحد در شعر و شاعري ، در حدي بود كه به وي {يادگار فضولي } مي گفتند . اشعار او ورد زبانها بود .

واحد به شهريار ، شاعر بزرگ تبريزي ارادتي خاص داشت و هميشه آرزويديداروي را داشت ولي افسوس كه سياستهاي آن زمان مانع از تحقق آرزوي علي آقا واحد شد :


واحد بو شعري تبريزه گؤندَرمَك ايستيرَم
قسمت اولايدي بير گؤروُشَكشهريارايله

« واحد اين شعر را ميخواهم به تبريز بفرستم –
كاش قسمت مي شد باشهريار ديدار كنيم

بوفخرديرمنه واحد ، كي خَلق شاعري يَم
بؤيوُك فضولي لرين خاك پاي نيْن بيرييَم
اوجالتدي عؤمروُموُنَشو و نماسي اؤلكه ميزين
نَه قَدَر وار بوجهان ، هرگزاؤلمَرَم دئييرَم


«ترجمه»

اين براي من افتخاري است اي واحد كه شاعر خلقهستم
يكي از خاك پاهاي فضولي هستم
ترقي و پيشرفت كشورمان ، عمر مرا طولانيكرد
ميگويم هر قدر اين جهان است ، نمي ميرم
.

 
در ادامه مطالب می توانید اطلاعات کاملی را از استاد علی آقا واحد ببینید
ادامه نوشته

بایرامیدی ، گئجه قوشی اوخوردی

حیدربابا

بایرامیدی ، گئجه قوشی اوخوردی،

آداخلی قیز بیک جورابین توخوردی،

 هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی،

                                   آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق!

                                  بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق!

شال ایستدیم منده ائوده آغلادیم،

بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم،

غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم،

                                     فاطمه خالا ، منه جوراب باغلادی ،

                                       خان  ننه می ، یادا سالیب آغلادی،

  

بایرام اولوب ، قیزیل پالچیق ازللر،

ناقیش ووروب، اتاقلاری بزللر،

ظاقچالارا دوزمه لری دوزللر،

                                             قیز-گلینین فندقچاسی، حناسی،

                                          هوسلنه ر آناسی ، قاینانسی،

سارا دختر رود و موج


در ميان تپه زارهاي مخملين آذربايجان در خاك فرش زردار مغان رودي با نام آرپا پيوسته در جريان بود.در سالها پيش بر ساحل آن رود پر تاب و تب داستان افسانه واري بوقوع پيوست كه ساليان درازي به شكل فولكوريك سينه به سينه آذربايجانيان گشته است . اكنون مختصري از آن نه به صورت رمانها يا داستانهاي كوتاه معمول كه به شكلي گزارش گونه از نظر علاقمندان ميگذرد. 

سارا دختر پرشور و شرري بود با مژه هايي شوخ و نگاههايي نافذ و جذاب. آنگاه كه كوزه به دوش از راه باريكه اي به سوي چشمه دهكده پاي مي گذاشت از بزرگ و كوچك دل هر بيننده اي را به تپش رعد وار مي انداخت. با همه اين شور و زيبايي او در صبحگاهي عطر آميز به عصيان دل چوپاني صميمي از همان اهالي جوابي بس صميمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهايش با لباس سپيد عروسي خود ، هماي سعادت " خان چوبان " شده بود.

 عشق عريان آنها همچون اسبي سركش در كناره هاي رود آرپا در جلگه مغان ، تپه هاي علف پوش ، باغها و گلها را در مي نورديد و به پيش مي تاخت.اين عشق آتشين و صادق زبانزد همه مردمان روستاهاي مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندي بود با سبيل هاي با مزه كه يك لحظه نيز ني لبكش را زمين نمي گذاشت. وقتي در سايه درختي يا پاي چشمه اي مي نشست با ني خود سوزناكترين آهنگها را مي نواخت و در هجران و درد اشتياق سارا آشكارا مي سوخت. 

در ديدارهاي گه گاه آنها روياهاي شيرين حياتشان ترسيم مي شد و اين مسايل هر بار شكل و شمايل زيباترو بزرگتري به خود مي گرفت. اما از شوربختي اين دوجوان دلداده همه چيز گويا تصميم داشت به گونه اي ديگر اتفاق بيافتد. بعد از مدتي كوتاه حكايت عشق آتشين سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازي يكي از بيگ هاي منطقه رنگ و بوي تراژدي به خود گرفت و وارد مرحله تازه اي شد. بيگ با دارو دسته خود به روستاي محل سكونت سارا آمده و پدر او را مرعوب كرده بود كه اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سياه خواهد شد.

 آن زمان دوره خان خاني بود و هركس كه زر و زور بيشتري داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تري بود.از اين رو طبعا آتش هوس و ميل وحشيانه " بيگ " به سارا مي توانست سرنوشت عشق و حيات آنها را به زير هاله اي از تاريكي و بدبختي بكشاند.

sara

 در اين ايام خان چوبان به اقتضاي كارش از سارا دور بود. بيگ و اطرافيانش با فرصت طلبي براي بردن سارا به روستا بر آمدند. فضاي حزن آلود اين اقدام همه را در فكري عميق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصميم بيگ هيچ كس را مخصوصا ساراي نحيف و ظريف را ياراي مقاومتي نبود. سارا كه خود را در مقابل ستمي آشكار مي ديد نمي توانست خاموش و ساكت بنشيند و خود را به دستان آلوده بيگ بسپارد. به همين خاطر وي با تكيه بر نيروي بزرگ عشق خويش تدبير شجاعانه اي انديشيد كه همين اراده اش ، او را در ميان افسانه هاي حيرت آميز تاريخ آذربايجان قرار داد.

 سارا در يك غروب غم انگيز مغان براي رهايي از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را براي هميشه به " آرپاچايي " يا همان رود ناآرام " آرپا " سپرد تا دنيا شاهد شهامت و بزرگي انسانهاي پاك و با شرافت باشد.

 امواج آرپا چايي ، ساراي زيبا را همانند دسته گلي روي دستهاي خود بردو بدين ترتيب دفتر عشق ناكام ديگري بسته شد و از ميان رفت .بعدها شاعري از ديار ارسباران آذربايجان ، ابوالقاسم نباتي در ميان چندين بند شعر تراژيك ، گوشه اي از اين حكايت را چنين بيان نمود.

نوشته : ارسطو مجردی

 

آرپا چايي آشدي داشدي 

سئل ساراني گوءتدو قاشداي

سرو بويلو قلم قاشلي 

آپاردي سئل لر ساراني 

بير آلا گوزلو بالاني

آرپا چايي درين اولماز 

 آخار سويو سرين اولماز 

سارا كيمي گلين اولماز

آپاردي سئل لر ساراني

 بير آلا گوزلي بالاني

گئدين دئيين خان چوبانا 

گلمسين بو ايل موغانا

موغان باتيب ناحاق قانا

آپاردي سئل لر ساراني

بير آلا گوزلي بالاني

رود آرپا طغيان كرد

 سيل سارا را با خود برد

 آن سرو قد كمان ابرو را

 سيل با خود برد سارا را

 دختري با چشمان سياه را

 رود آرپا عميق نيست

 آب جاري اش خنك نمي شود

 هيچ  عروسي مانندسارا نيست

 سيل با خود برد سارا را

دختري با چشمان سياه را

 به خان چوبان بگوييد

  امسال به مغان نيايد

  مغان به خون ناحق آغشته است.

 سيل سارا را با خود برد

 دختري با چشمان سياه را

                                            

                       

                   

                                 

                             

                        

 

پل آهنی

 

پل ارتباطي آةني

اين پل آهني كه براي گذر قطار ساخته شده است

و مزار دو شهيدی كه در مقابل ارتش قدرتمندی ایستادگی کرده بودند و بعد به شهادت رسیدند نیز در ابتدای اين پل هست و نشاني از مقاومت و تسليم نا پذيري مردمان منطقه آراز اولكسي است

ستارخان (سردار ملی)

 

در بین مردانی که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به شمشیر برده و آنرا پس از استبداد صغیر دو مرتبه بازگردانیدند، ستارخان سردار ملی مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطیت ایران است.

یادآور می شود که  قبر این سردار ملی آذربایجان و ایران در کنار بارگاه حضرت عبدالعظیم (ع) می باشد.

ادامه نوشته

تقدیم به پیرهای آراز اولکسی

پیرهای دلشاد

این عکس هم تقدیم به همه ی پدران پیری که از طبیعت آمده و در آن زیستند و تا قیامت در آن می خوابند

دوستان هدفم از گذاشتن این عکس اینست که این را یادآوری کنم آنهایی که با طبیعت بودند و در آن زندگی کردند ، نهایت عشق و شادابی و زندگی با آرامش و نهایت مهربانی و عشق به همدیگر را تجربه کردند.

آنهایی که بزرگترین ناراحتی شان ، ناراحتی های دیگران بود و هیچگونه مریضی از ناحیه اعصاب را تجربه نکردند

علت فقط در یک کلمه است ، آنهم : با طبیعت بودن است 

هفته گردشگری گرامی باد

عاليم قاسیم اف

Alim

عاليم قاسیم اف در سال 1957 ميلادي در شهر شاماخي آذربايجان و در خانواده‌اي متوسط به‌ دنيا آمد. از دوران نوجواني به موسيقي علاقه‌مند شد و با تمام مرارت‌هايي كه در اين راه وجود داشت راه موفقيت خود را پيدا كرد. صداي استثنايي عاليم او را به محضر بزرگان موسيقي اصيل آذربايجان كشاند. او در جواني از آموزش موسيقيداناني همچون « حاجي بابا حسين‌اف »، « نريمان علي‌اف » و « آقا عبدالله‌اف » سود جست و در 25 سالگي به ‌عنوان بهترين خواننده‌ي کلاسيک نسل خود،« جايزه‌ي بزرگ آواز » را از آن خود کرد.

عاليم قاسیم اف در سال 1999 به جایزه ارزشمند موسيقي يونسکو که موسيقیدانان بزرگي چون «شوستاکوويچ» « برنشتاين »، « راوي شانکار » و « نصرت فاتح‌علي‌خان » صاحب آن شده بودند به آن دست يافت. عاليم قاسیم اف تاکنون چند بار به ايران آمده است. يک‌ بار در جشنواره‌ي موسيقي فجر در سال ۱۳۷۱ ..................

در ادامه مطالب کامل تری را راجع به استاد عالیم قاسیم اف ببینید.....

 

ادامه نوشته

درباره استاد شهریار

زندگینامه

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.



حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اونا صف باغلییوب باخاندا

سلام اولسون شوکتوزه ، ائلوزه

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوزه

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.

او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.

شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .

او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:



قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )

کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)

قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)

من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)




***** برای اطلاعات بیشتر ، ادامه مطلب را در پایین فشار دهید*****

 

مشاهير آذربايجان

با بزرگان

۱- شهريار(حيدر بابا)

شهريار

 

عكس شهريار (حيدر بابا)

۲- سهنديه

سهنديه

 

مرحوم سهنديه

 

 

 

بهجت آباد خاطرسی

انتظار چکمک دن چتین ایش یوخ.تکجه انتظار چکن عاشقلر بو شعرین نه قدر آجی اولدوغونی دوشونرلر.

شهریارین سئوگیسینی رضا شاهین عمی سی اوغلو زورولا آلیر و سئوگینین آناسی صون دفعه اولاراق اونو شهریارلا تهرانین بهجت آباد پارکیندا گوروشدورمک سوزونی وئریر.شهریار او گئجه نی سحره قدر اوردا گالیر.بو شعر او گئجه نین وصفی دیرو منیم احوالاتیمین وصفی!

 

  بهجت آباد خاطره سی 

اولدوز ساياراق گوزله ميشم هر گئجه ياری

گج گلمه ده دير يار يئنه اولموش گئجه ياری

اولدوز ساياراق گوزله ميشم هر گئجه ياری

گج گلمه ده دير يار يئنه اولموش گئجه ياری


.........بقیه سی ادامه مطلب ده دیر..........

ادامه نوشته

عكسهاي موزه ادبي استاد شهريار

 مقبره استاد شهريار در شهر تبريز



               
  ***** برای اطلاعات بیشتر ، ادامه مطلب را در پایین فشار دهید*****
ادامه نوشته